من و سرطان؛

می توانیم «جبر » را به «اختیار» تبدیل کنیم

 نسرین ایلچی

توجه: اين مطالب جنبه اطلاع رساني دارد توصيه مي‌شود با پزشك معالج خود مشورت نمايند.

زندگی ما انسان ها مجموعه ای از بایدها و نبایدها است که زیر بنای برخی از نظریات فلاسفه هم محسوب می شود. این فیلسوفان بایدها و نبایدها را به نوعی دیگر تعریف کرده اند و همین تعاریف است که اساس نظریه «جبر» و «اختیار» را تشکیل می دهد.

من فیلسوف نیستم، اما تجربه بزرگی را که از سر گذراندم به من ثابت کرد بسیاری از اموری که مردم آنها را «جبر» می دانند و جز تسلیم در برابر آن ها راه دیگری نمی شناسند، می تواند به اردوگاه اختیار انتقال یابد و در حیطه اراده آدمی قرار گیرد. و البته شرط تغییر این گونه «جبرها» به «اختیار» آن است که انسان علاوه بر داشتن ایمانی نیرومند به ذات پاک آفریدگار، از ودایعی که او به انسان بخشیده آگاه باشد و بتواند از این نیروها بهره بگیرد. در این صورت می تواند غیر ممکن ها را ممکن بسازد و حتی بر سرطان چیره شود.

و این تجربه ای است که من از سر گذراندم روزی اسیر و مقهور سرطان بودم. اما اکنون نیستم و ایمان دارم که در آینده هم اسیر این هیولا نخواهم شد. من تجربه های روحی او روانی اسارتم در چنگال سرطان را بازگو خواهم کرد، اما پیش از آن باید اعتراف کنم به تنهایی قادر به شکست دادن این بیماری کشنده نبودم. من و نه هیچ بیمار شفا یافته دیگری نمی تواند نقش پزشکان توانمند، پاتولوژیست ها پرستاران و دیگر متخصصانی را که در خدمت بیماران سرطانی هستند انکار کند و یا اهمیتی درجه دوم برای آن ها قابل شود. نه! ... این تخصص متخصصان گوناگون است که اجازه می دهد یک بیمار سرطانی قدرت های روحی خود را کشف کند و از آن ها بهره بگیرد. بدین لحاظ پیش از شروع داستانم لازم می دانم از همه کسانی که در معالجه من نقش داشتند، به ویژه آقایان دکترع.. و دکتر ر... تشکر کنم. هم چنین لازم است از خانم دکتر اصفهانی که با وجود دشواری ها، مجله ارزشمند دانستنیها ی سرطان را انتشار می دهند، قدردانی کنم. زیرا این مجله شرایطی فراهم آورده که بیماران سرطانی و یا آنان که در معرض ابتلا به یکی از انواع سرطان قرار دارند، در بسیاری موارد بدون نیاز به مراجعه به پزشک پاسخ خیلی از پرسش های خود را در لا به لای مطالب مفید و متنوع آن بیابند. انتشار این مجله خدمت گران قدری ست که امیدوارم با موفقیت هر چه بیشتر ادامه یابد.

اینک به شرح تجربه هایی که هنگام دست و پنجه نرم کردن با سرطان اندوختم می پردازم.

من سرطانی شدم. اما شرح این که چه زمان به این واقعیت پی بردم و چگونه بهبود یافتم، چندان مهم نیست. مهم این است که بگویم تشخیص زود هنگام پزشک، اولین گام من و تیم پزشکی معالجه کننده من به سوی پیروزی بود و مهم تر از آن این است که در آن دوره پر از رنج و سرشار از التهاب من توانستم بر ترس و ناامیدی غلبه یابم و پی ببرم در درون انسان چه قدرت های شگفت انگیزی نهفته است.

به عنوان شروع از شما می پرسم که آیا تا به حال فکر کرده اید چند درصد انسان ها می دانند که از چه قدرت والایی برخوردار هستند؟ می دانیم که اغلب انسان ها آن قدر درگیر زندگی و مشکلات روزمره هستند که فرصت نمی یابند به نیروهای شگفت انگیزی که در وجود خود دارند بیندیشند. و ای بسا که تا آخر عمر چنین فرصتی را به دست نیاورند. در حالی که انسان اول باید خود و نیروهای خود را بشناسد و بعد از درون به بیرن بنگرد. متاسفانه اکثر مردم آن قدر به بیرون توجه دارند که درون را فراموش می کنند. خداوند نهایت لطف را به انسان کرده و با نوری که از خود در انسان به امانت گذاشته، قدرت شگفتی به خود عطا فرموده است. من در دوران بیماری سرطان و شرایط دشوار ناشی از آن، این فرصت کم نظیر و مبارک را پیدا کردم تا با اندکی از نیروی معنوی نهفته در درون خود آشنا شوم و با همین آشنایی دوران معالجه را با موفقیت پشت سر بگذرام. براساس همین تجربه و شناخت است که به همگان، به ویژه بیماران سرطانی می گویم به درون خود بنگرید و از خود بپرسید که چرا باید بیماری و یا یک سلول فاسد بر ما اشرف مخلوقات غالب شود و ما را ناتوان کند؟ چندان ناتوان که از زندگی و نعمت هایی که خداوند به ما داده نتوانیم لذت ببریم؟ احساس ناامیدی مربوط به دنیای بیرون است که به درون ما رخنه می کند و امید به زندگی را از ما می گیرد. تفکر مثبت زندگی را مثبت می کند. دید را وسیع و مشکلات را ناچیز می سازد. اولین قدم برای تسلط به قدرت های درونی این است که زشتی ها و ناامیدی ها و تنفر را از درون خود پاک کنیم؛ همه چیز را زیبا و همه کس را خوب و مهربان ببینیم. کینه، ناامیدی و منفی اندیشیدن دشمن و شفافیت روان می کاهد. وقتی شما دلی کدر داشته باشید، آن سوی دیگر زندگی و زیبایی ها و نکات امید بخش را نمی بیند. پس بکوشید تا از همین حالا همه چیز و همه کس را زیبا ببینید، زندگی را باغی پر از گل های رنگارنگ، چشم هایی با آب زلال، پرندگانی زیبا بپندارید. چشم ها را ببندید و در عالم خیال به سرزمین عشق، دوستی و محبت سفر کنید.

انسان در وجود خود  دو ضمیر دارد: ضمیر آگاه و ضمیر ناآگاه، ضمیر آگاه منشاء آن گروه از تصمیمات آگاهانه است که ما در زندگی روزمره می گیریم و براساس همین تصمیم ها روزگار را می گذرانیم. اما ضمیر ناآگاه در پشت ضمیر آگاه قرار دارد و برای رخنه کردن به آن باید از نیروی عشق واقعی کمک گرفت. اما بدانید ضمیر ناخودآگاه نیز به مثابه یک ضبط صوت است و هم برداشت ها و خاطرات ناخوشایند را در خود جا می دهد و هم تجربه ها و خاطرات خوشایند را. از طرفی باید دانست که درهای این ضمیر روی تفکرات و خاطرات منفی زودتر گشوده می شود تا تفکرات و خاطرات مثبت، چرا که انسان خاطرات تلخ را راحت تر و بیشتر به ذهن می سپارد. پس ابتدا باید خاطره ها و یادهای تلخ و ناگواری را که در زندگی داشته ایم فراموش کنیم و آن ها را از روان خود بزداییم. برای مثال: پیش خود فکر می کنیم چرا ما دچار بیماری شده ایم، آن هم سرطان و بعد بنشینیم برای خود دل بسوزانیم و به خود ترحم کنیم و به این گونه خود را ناتوان بپنداریم. این یک راه انرژی دادن به بیماری است. حالا راه دوم: فکر کنیم ما تا دیروز سالم بودیم، اما حالا به بیماری سرطان دچار شده ایم، خوب، هر دردی درمانی دارد داروی درمان پیش خودمان است: داروی مثبت فکر کردن، داروی بعدی کمک پزشکان و مداوای جسم است. اما این را بدانید تا روح سالم نباشد و ذهن ما از منفی گرایی پاک نشود مداوای جسم بسیار دشوار خواهد بود و حتی ممکن است دردهای کاذبی به سراغ ما بیاید. پس بیایید اول خودمان پزشک خودمان باشیم و به کمک خداوند که چنین گوهر درخشانی را در وجو ما نهاده است با فرمان دادن به ضمیر ناآگاه با مغز خود ارتباط برقرار کنیم و چنین بپنداریم که مغز ما از روش درمان تمام دردهای ما آگاه است و مانند یک تکنسین می داند اگر پیچی در دستگاه سفت یا شل شود، باید چه کرد.

شما باید با خود تماس بگیرید و بر این باور باشید که همیشه نور بر تاریکی غلبه کرده است. شما در نور می توانید زیبایی های زندگی را ببینید، اما در تاریکی گمراه می شوید. در اکثر موارد اطرافیان خودمان را هم به تاریکی می بریم، پس با نور امید به چنگ پلیدی ها بروید و دشمن را با قدرت شگفت انگیزی که در درون خود دارید شکست بدهید. هر گونه که فکر می کنید زندگی شما نیز براساس همان طرز تفکر خواهد گذشت. اگر آشپزی نمک زیاد در غذا بریزد غذا شور می شود و یا اگر فلفل زیاد بریزد غذا تند می شود. پس شما نه به نمک فکر کنید که شیرینی زندگی را از یادتان می برد و نه به فلفل که آرامش زندگی را از شما می گیرد.

از همین حالا شروع می کنیم... اول این که بیماری را خیلی کوچک بشمارید و آن را ناچیز بدانید، مانند غباری که بر آیینه نشسته و با یک دستمال (که همان فکر شما است) پاک می شود. ما با ایمان داشتن به خودمان و دانستن این که چقدر توانایی داریم قادریم کارهای معجزه آسایی انجام دهیم. ما می توانیم، بله، می توانیم شروع کنیم... اول با یک تی ام یا فکر کردن ساده شروع می کنیم. به خود بگویید همه چیز درست همانطور که من می خواهم درست می شود. این کلمات را در هر لحظه و در هر مکان با خود تکرار کنید تا ضمیر ناآگاه شما آماده پذیرش دستورات بعدی شما بشود. این تحول را خودتان خیلی زود حس می کنید. درست آن چیزی را که فکر می کنید انجام می شود اما به شرط آن که با تمام احساس و ایما آن را بخواهید. شب ها در بستر به فردای زیبا فکر کنید و به این که فردای شما بهتر و زیباتر از امروز خواهد بود. به این بیندیشید ک بیماری شما فردا ضعیف تر از امروز خواهد شد و شما به کمک پزشک تان برآن غالب می شوید. به پزشک خود ایمان داشته باشید و بعد از خدا او را سپهسالار لشکر سلامتی کنید و باور بدارید که با دستورات و داروهای او به دشمن حمله می کنید و چون به پزشگ خود و توانایی های او ایمان دارید، خیلی زود بهبودی پیدا می کنید. این را باور کنید. باور کنید که چقدر توانا هستید. پس به نقطه مثبت بیماری فکر کنید و ناامیدی، این دشمن دیرینه انسان را که همیشه بازدارنده موفقیت بوده است، از بین ببرید. من می توانم، تو می توانی، ما می توانیم، ... پس از همین حالا چراغ سبز بهبودی را روشن می کنیم و در جاده سلامتی پیش می رویم و با دستوالعمل راهنمایی خود (گروه پزشکی خودمان) به مقصد می رسیم.

ای آقا، این خانم، نمی دانم چه سنی دارید؟ مسن هستید، جوان یا، نوجوان، فرقی نمی کند همه ما نیروی لازم را داریم، پس به جنگ بیماری و هر مشکل دیگری که دارید بروید. مطمئن باشید با ایمان به خداوند و بعد به خودتان از هر مانعی عبور می کنیدو پیروز می شوید. البته رسیدن به این پیروزی زمان می برد، ولی بدانید که شکستی در کار نیست. لبخند بزنید، گفت و گو کنید، پند بگیرید و پند بدهید. گل بدهید، شیرینی میل کنید، قدم بزنید و در تمام ساعت شبانه روز به موفقیت خود و ناتوانی دشمن (بیماری) فکر کنید. به چگونه شکست دادن آن فکر کنید در دریای پاک ذهن شما کنید.

بدانید و باور کنید  حتی سرطان نمی تواند یک جبر باشد. اگر شما بخواهید و همت لازم را هم داشته باشید ابزار غلبه بر سرطان در حیطه «اختیار» شما است.

منبع مورد استفاده: نشریه دانستنی های سرطان سال 5 شماره 10 تلفن 22056843