سرطان، بهترین رویداد زندگی من


در واقع، ما همه در این جریان در گیریم. سرطان تمام افراد کره زمین را تحتتأثیر قرار داده است. یا شخص خودش به آن مبتلا است، یا کسی را میشناسد که دچار آن میباشد، که ممکن است عضو خانواده یا دوستش باشد. هر یک از ما سرگذشتی در ارتباط با سرطان دارد.
برگشت به سر کار باوجود ابتلا به سرطان استخوان
خیلی دلم میخواهد سرگذشت خودم را با همه در میان بگذارم. در دبیرستان، هیچ چیز درباره سرطان نمیدانستم، و برای جوانان ما بسیار مهم است که علائم سرطان و چیزهایی که باید مراقب آنها باشند را بدانند. مبتلا شدن به سرطان بودن چیزی است که به ذهن هیچکس خطور نمیکند.
کریگ کینگ هر روز به سر کار میرود و میداند کار او مثمرثمر واقع میشود. بخشی از این مفید بودن به زمینه کاری او ربط دارد. کینگ، که معلم کلاس سوم دبستان است، هر روز به 17 نفر دانش آموز خود کمک میکند مهارتهای پایه را در ریاضیات، علوم اجتماعی، و هنرهای زبانی کسب نمایند.
خسته بودن پس از 13 سال آدم باید از جایی مایه اطمینان خاطر یا امنیت پیدا کند، یعنی چیزی داشته باشد که او را ثابت نگه دارد تا به او کمک شود مشکلات را پشت سر گذارد.
جویسترنر زندگی پر جنب و جوشی دارد که تعداد معدودی از افرادی میتوانند با آن برابری کنند. هنگامیکه سرگرم کارهای مربوط به درسهای دوره فوق لیسانس رشته..
برای بیمار جوان مبتلا به سرطان خون که درمان شده است، اینک لوسمی خاطرهای مربوط به گذشته دور است آنها به مادرم میگفتند من تنها تا 5 ماه دیگر زنده میمانم، بعد میگفتند دو ماه دیگر زنده میمانم، اما من همیشه بیشتر زنده میماندم؛ من شکستش دادم.
ارون نایت با فروتنی و با صدایی دلنشین در باره اولین خاطرات دوران کودکی خود صحبت میکند. دانشجوی 21 ساله سال سوم دانشگاه، به خاطر دارد با بچههای دیگر بازی میکرد، اما بهجای آنکه وقتش را در زمین بازی بگذراند، قرار بازی او در بخش سرطان شناسی بود.
این مسئله سرطان میتواند برخی از ازدواجها را از هم بپاشد، یا اینکه مثل چسبی باشد که سفت میشود و ازدواج را برای همیشه حفظ میکند.
رویا، ایمان، و نگرش هر دو نفر را حفظ میکند
مک اسکگز، هنگامیکه مهندس شیمی و محیط زیست بود، به همسرش ایمی گفت، رئیسم از دستم خیلی عصبانی است. گفت من در جلسه خوابم برد. برنامه مهم معرفی و عرضه فرآوردهها بود. دارد به مقامات ارشد گزارش میکند و احتمالاً مرا اخراج میکنند.
سال 2009 بود که اوهارا نیمه شب در منزل خود از خواب بیدار شد و دید که خون استفراغ میکند. مشخص شد چیزی که در ابتدا فکر میکردند ذاتالریه (پنومنی) خفیف باشد، بیماری بسیار خطرناکتری است. تشخیص ابتلا به سرطان، اوهارا 60 ساله را، که با تلاش فراوان چند سال قبل سیگار را ترک کرده بود، غافلگیر کرد.
گرچه این بیماری مختص مردان است، بر زن و شوهرها تأثیر میگذارد. مردی که خیلی احساس مرد بودن میکند باید متوجه شود که همسرش کنارش است، و اینکه احتمالاً به اندازه کافی از همسرش، به عنوان کسی که بسیار از شوهرش حمایت کرده است، قدردانی نمیشود.
هنگامیکه 14 سال پیش تشخیص دادند دان بارد دچار مرحله دوم سرطان پروستات است، همسرش سالی حامیاو شد. با تکیه بر مهارتهای خود بهعنوان پرستار تضمین کیفیت، سالی با جدیت در باره این بیماری و گزینههای درمان آن تحقیق کرد. این به معنی وارد کردن چند کلمه در گوگل نبود.
سرطان روده بزرگ باعث میشود هلنتیلور نشان دهد یک مبارز است
از پذیرفتن آن بهعنوان حکم مرگ امتناع کردم. من خیلی چیزها دارم که میخواهم بهخاطر آنها زنده باشم و نمیرم، و من کاملاً قصد دارم به مبارزه خودم ادامه بدهم.
هلن تیلور نمیخواهد به سرطان روده بزرگ اجازه دهد او را ناک اوت کند (از پا در آورد). پس از آنکه 3 سال پیش تشخیص دادند او به سرطان روده بزرگ دچار میباشد، این کیک باکسر (ورزش بوکسی که در آن میتوان با پای برهنه، مانند ورزشکاران در ورزش کاراته، به حریف مقابل ضربه وارد کرد) خود را برای مهمترین مبارزه زندگی خود آماده کرد. و در این مبارزه پیروز بوده است.
حتی نمیتوانم توضیح دهم چگونه حرف زدن با یک عضو داوطلب برنامه حمایتی بیماران سرطانی نگرش مرا تغییر داد. متوجه شدم که الزامیندارد سرطان بر زندگی من غالب شود.
هنگامی که تشخیص دادند کاتی هیرش 43 ساله دچارسرطان پستان است، او نگران تحمل شیمیدرمانی و نگران این بود که آیا میتواند از دو فرزند خود که در آن زمان 8 و 10 ساله بودند مراقبت نماید و وظایف شغلی خود را انجام دهد. اینک که شش سال از آن زمان میگذرد، او عاری از سرطان است و تمام وقت کار میکند تا خدمات برنامهای را جبران کند که میگوید به او هدیه امیدوار بودن را بخشید.
درس مهمی که از این ماجرا باید آموخت این است که، هر اندازه هم که گرفتار کارهای خود باشیم، باید بهطور منظم به پزشک خود مراجعه نماییم.
همه بسیج شده بودیم که به جنگ این مشکل (بیماری سرطان)
برویم. پزشکان و مراکز مراقبت از چنین بیمارانی را از هر کجا که میشد
سراغ میگرفتیم. سفارششان این بود که چرا نام این بیماری را اینقدر بزرگ و
سنگین تلفظ میکنید میگفتند:
آیا شما تاکنون سرمانخوردهاید؟
اما مگر قابل تصور بود؟
به این باور رسیدم که باید مبارزه کرد، باید سختیها را پذیرفت زیرا رسیدن به هدف مستلزم کوشش است.
دیگر
نه به دلسوزی کسی میاندیشیدم و نه خود را بیماری لاعلاجی میپنداشتم بر
عنایت الهی توکل کردم و اشارات پزشک خود را به گوش جان پذیرفتم.
نسیم حق
وزیدن گرفت. روز به روز نشانههای صحت سلامت بیشتر میشد. اینک این حس در
من زنده است و میگوید زمستان گذشت «زندگی آبتنی در حوضچه اکنون است.»
آمدهام
تا دوباره گلدانها که پژمرده بود آب دهم برای مراسم سالهای جدید سبزه
بکارم. هفتسین مهیا کنم. به فکر ماهیها باشم. به این باور رسیدهام که تا
شقایق هست زندگی باید کرد.
مرضیهالسادات.د.ن
زندگی با سرطان خون
نرگس زرد هر بهار برمیگردد، و همینطور هم جویس کولهاویک گزارشگر هنر و سرگرمیهای یک شبکه تلویزیونی که سه بار بر بیماری سرطان غلبه کرده است. در ایالت ماساچوست، نرگس زرد و جویس کول هاویک نماد امید هستند.
بیمار مبتلا به سرطان پستان که مداوا شده است، با شرکت در برنامه گروه حمایتی سرطان قدرتمند و امیدوار میشود
حتی نمیتوانم توضیح دهم چگونه حرف زدن با یک عضو داوطلب برنامه حمایتی بیماران سرطانی نگرش مرا تغییر داد. متوجه شدم که الزامیندارد سرطان بر زندگی من غالب شود.
هنگامی که تشخیص دادند کاتی هیرش 43 ساله دچارسرطان پستان است، او نگران تحمل شیمیدرمانی و نگران این بود که آیا میتواند از دو فرزند خود که در آن زمان 8 و 10 ساله بودند مراقبت نماید و وظایف شغلی خود را انجام دهد. اینک که شش سال از آن زمان میگذرد، او عاری از سرطان است و تمام وقت کار میکند تا خدمات برنامهای را جبران کند که میگوید به او هدیه امیدوار بودن را بخشید.