چه تعداد از مردم از فکر خوابیدن در بیمارستان وحشت دارند؟ من فکر می کنم بیشتر مردم در این دسته هستند. متأسفانه، همة ما در تمام عمر سالم نمی مانیم و ممکن است زمانی برسد که نیاز  به بستری شدن در بیمارستان پیدا کنیم. اگر خود را روی تخت بیمارستان یافتید، راه هایی برای تغییر این موقعیت کسل کننده دارید.

وقتی به بیمارستان فکر می کنیم، بیشتر ما محیطی سفید، با اتاق های سرد، پزشکان و پرستاران پُر کار و بوی دارو و در راهروهای آن را در نظر مجسم می کنیم. فکر به سر بدن دراتاقی غریب با افراد عجیب و کارهای غیر عادی به اندازة کافی برای تخریب روحیه در چنین محیط افسرده کننده ای کافی است.

بیمارستان باید جایی برای احساس بهبود، در مکانی آرامش دهنده با رنگهای ملایم، فضایی آرام کننده، کارکنانی بشاش و علاقه مند به کار و خوراکیهایی برای جان بخشیدن به بیمار باشد. ولی درعمل، کمتر بیمارستانی چنین شرایطی را دارد. برخی بیمارستانهای خصوصی به تدریج اهمیت فضای مثبت بیمارستانی را درک کرده و روشهایی برای ایجاد محیط مناسب بهبود را فراهم          می کنند. ولی بسیاری بیمارستانهای عمومی هنوز فاصلة زیادی با این هدف دارند.

من می دانم بسیاری از بیماران، بوی داروهای پیچیده در فضای بیمارستان را دوست ندارند. هم بیماران و هم کارکنان بیمارستان می توانند از خواص درمانی و خوشبوکنندگی روغنهای آرام کننده و شفابخش عطر درمانی بهره ببرند. با این کار دو عنصر کلیدی در فرایند التیام، یعنی آرامش و نکرش مثبت، را کسب می کنند.

برخی پزشکان، بیمار را از بالا و به روشی که در مدارس پزشکی قدیم مرسوم بود می نگرند. این نگرش برتری، اغلب هنگامی بروز می کند که پزشک تمام روز توان خود را صرف بیمارانی کرده است که ناتوان به پشت خوابیده و ناامیدانه به بالا می نگرند. بسیاری از پزشکان از توان التیام بخشی نهفته در درون هر فرد، و منافع روشهای درمانی جایگزین و طبیعی برای تحریک پاسخهای طبیعی شفابخش درون بیمار بی خبرند.

بیشتر پزشکان در طول تحصیلات خود فقط مدت کوتاهی آموزش تأثیر تغذیه در درمان بیماران را دیده اند. بسیاری از پزشکان را می شناسم که تمایلی به همکاری با بیمار برای تحریک نیروی التیام بخش درونی آنان ندارند، یا حوصلة توضیح جزئیات، عوارض جانبی و تداخل دارویی، طول مدت درمان و مصرف سایر داروهای خطرناک را ندارند.

اگر شانس آن را دارید که به پزشکی با دید باز و همدل با شما مراجعه کنید، بدون شک بهبود سریع تر و با عوارض ضربه ای کمتری نصیبتان خواهد شد. و اگر پزشکتان نگرشی خودخواهانه دارد و احساس می کنید خیلی با شما تفاوت دارد، به دنبال پزشک دیگری باشید. باور کنید، بیمار چنین پزشکی بودن فایده ای ندارد، و مدت زمان لازم برای بهبود از بیماری را دو چندان می کند. به دنبال پزشکی باشید که شما را درک کند و توجه دلسوزانه ای به بیماری شما نشان دهد.

چگونه محیطی التیام بخش بسازیم

گم شدن شخصیت فردی در میانة امور روزمرة بیمارستانی، سازمان بیمارستان و روزدها و سالها فرایند درمان بسیار ساده است. برخی کارکنان بیمارستانی در این موقعیت رعب آور، حداکثر تلاش خود را می کنند. انتظار تغییر آنان در این مرحله واقع بینانه نیست. پس با محیط بیمارستانی که شما نقش بیمار، ضعیف و درمانده در آن دارید چه باید کرد؟

اگر در جو یکنواخت و کسل کنندة بیمارستان قرار گرفتید، می توانید فضای اتاق خود را بهتر کنید. راه های ساده ای برای این کار وجود دارد. در اینجا راه هایی برای کاهش مدت بستری شدن، تسریع در بهبود و بالا بردن کیفیت محیط بیمارستان ارائه می شود.

زیبایی رنگها

رنگها به خودی خود خاصیت التیامی دارند و در هر یک از آنها خاصیت شفابخشی متفاوتی وجود دارد. رنگها توانایی تغییر هیجانات و برانگیختن احساسات و افکار مثبت را دارند. رنگها را می توان با گذاشتن گلهای مختلف، پوشیدن لباسهای رنگی، روسریهای ابریشمی با رنگهای درخشان، نقاشی و کارهای هنری و هر چیز رنگی مورد علاقه به اتاق داد.

پرستاران اگر به جای رنگهای کدر و پژمردة آبی، صورتی و سفید معمول خود، لباس به رنگهای  روشن تر و شاداب تر بپوشند بسیار بهتر است. این رنگها بسیاری بیماران را دچار احساس تنهایی   می کند و زیاد با بهبود میانه ای ندارند. گمان می رود رنگهای قرمز، سبز و بنفش بهترین رنگها برای درمان سرطان باشند. هر رنگ توانایی تحریک توان التیام بخشی متفاوتی دراد. بنابراین، دو رو بر خود را پر از رنگهای زیبا و زنده کرده و حال و هوای شادی و بهبود حاصل از تابش هر رنگ را در فضای اتاق بیمارستان گسترش دهید. (برای توضیح بیشتر در مورد رنگها و اثرات شفابخشی آنها به فصل 32، پرتوهای نور، مراجعه کنید.)

موسیقی دلنواز

گمان می رود موسقی کلاسیک اثر شفابخشی داشته و مدت اقامت در بیمارستان را کاهش می دهد. موسیقی اعمال جسمانی، هیجانی و زیست شناختی بدن را بهتر می کند. موسیقی و سایر صداهای خوشایند دارای تأثیر قوی تحریک ایمنی بدن هستند. دستگاه پخش صوت خود را همراه برده و موسیقی دلخواهتان را گوش کنید. گوش دادن به موسیقی آرامش بخش از انجام عمل جراحی، ذهن و جسم را آرام کرده و احساس راحتی به انسان می دهد. انواع مختلف نوارها و دیسکهای موسیقی آرامش بخش و روحانی در بازار موجود است. (برای توضیحات بیشتر در مورد موسیقی به فصل 30، لرزشهای خوب)، مراجعه کنید.

عطرهای باستانی

در میان تمدنهای باستانی، صدها سال عطرها را برای سلامت روانی، جسمانی روحی مصرف          می کردند. در عطر درمانی، از روغنهای اسانس گلها و گیاهان برای بهبود روحیه و افزایش سطح سلامت استفاده می شود. هر روغن اسانس خاص پاسخ التیامی متفاوتی را تقویت کرده و به روش خاص خود شرایط روحی و روانی را تغییر می دهد. همراه بردن یک چراغ روغن سوز و سوزاندن چهار تا پنج قطره روغن اسانس همراه با آب در آن، یا یک روغن سوز برقی که نیاز به آب ندارد، بسیار خوب است. به جای آن، می توان روغن اسانس را برای پیشرفت التیام به طور مستقیم روی پوست مالید. چند قطره روغن را همراه با یک روغن حامل، خوب روی پوست ماساژ دهید. اگر مشکل بی خوابی دارید، دو قطره روغن اسطوخودوس را روی بالشتان بریزید. سایر روغنهای مفید در بیمارستان عبارتند از:

·        آرنیکا برای رفع کبودی خوب است؛

·        برگاموت روحیه را بالا برده، افسردگی را کاهش داده و خلاقیت را بیشتر می کند؛

·        همیشه بهار برای التیام بریدگیها و زخمها خوب است.

·        مریم گلی یکی از بهترین روغنهای اسانس برای افسردگی پس از عمل جراحی؛

·   اوکالیپتوس برای سرماخوردگی بسیار خوب است، احتقان سینه و سر را برطرف میکند، و در گرفتاریهای سینوسها مفید است.

·        رازیانه برای رفع سوءهاضمه، تهوع و استفراغ؛

·   اسطوخودوس بدن را شل کرده و دستگاه عصبی را آرام می سازد، برای رفع بی خوابی و التیام سوختگی بسیار عالی است؛

·        نعناع فلفلی برای رفع تهوع و استفراغ بسیار خوب است و اثر تسکینی دارد.

·        درخت چای- یک گندزدا و ضد عفونی کننده بسیار خوب، برای درمان بریدگی و عفونتهای قارچی و انگلی مناسب است.

غذای زندگی

غذای معمول بیمارستان اغلب نا کافی، ملال آور و فاقد مواد مغذی کافی است.

متخصصان تغذیه دربیمارستانها از آموخته های خود پیروی کرده و رژیمی غذایی بر اساس «جدول تعادل غذایی» برای بیماران فراهم می کنند. اغلب غذاهای بیمارستانی ترکیبی از سبزیجات کاملاً پخته، گوشت قرمز همراه با آنتی بیوتیک، ژله شربت قند، ماهی منجمد، نان آرد سفید، مارگارین، لبنیات چرب و دسرهای قندی هستند. با چنین رژیم غذایی، بدون مواد شفابخش حیاتی نباید انتظار تسریع در بهبود از بیماران داشت، پایین بودن کیفیت غذای بیمارستان همیشه مرا متعجب می کند.

من پیشنهاد می کنم از دوستان و افراد خانواده بخواهید سالاد، نان سبوس دار، کباب ماهی دریایی، میوه و سبزیجات تازه، چای های گیاهی و آب میوه برایتان بیاورند. اگر می خواهید زودتر خوب شوید، رژیم غذایی غنی از مواد مغذی کلید کار است؛ از منافع مکملهای تغذیه ای متعادل برای اضافه کردن قدرت شفابخشی خود غافل نشوید.

ارتباط سالم

ما به عنوان انسان، موجوداتی اجتماعی، و نیز تنها، هستیم. ما بر اساس روابط و ارتباطات ارضا کننده با دیگر موجودات، انسانها، گیاهان و حیوانات رشد کرده ایم. اگر تنها بمانیم و از دیگران ببریم، سرخوشی مان را از دست می دهیم. سعی کنید آگاهانه و باروی گشاده با دیگران رو به رو شوید و احساسات خود را بیان کیند. هنگام اقامت در بیمارستان، با بیماران دیگر، کارکنان بیمارستان و دوستانی که به ملاقاتتان می آیند روابط سالمی برقرار کنید. بسیاری پرستاران شنوندگان فوق العاده و دلسوزی هستند که با رغبت به افکار و احساسات شما گوش می دهند.

خود را از انرژی ارزشمند همدردی و درک انسانی محروم نکنید. ما اغلب نمی خواهیم با بیان احساسات منفی خود در بیمارستان، عزیزانمان را ناراحت کنیم. من برعکس این را توصیه می کنم. اطرافیانتان به احتمال زیاد در وضعیت مستحکم تری هستند- بگذارید کمی از بار ناراحتی شما را تحمل کنند. اگر شانس بیان ترس و دلهرة خود را داشته باشید، بهبود سریع تر انجام می گیرد. بگذارید ناراحتی از سینة شما خارج شود؛ این گامی اساسی در بهبود است. اطراف خود را پر از کسانی کنید که بهبود شما را تسریع می کنند. کسانی را که مانع بهبود شما می شوند از کنار خود دور کنید.

ضربة روحی تلویزیون

تلویزیون می تواند وسیلة سرگرمی بسیار خوبی باشد و اغلب در بیمارستانها گذاشته می شود. تلویزیون برای پرت شدن حواس و جلوگیری از فکر کردن دربارة بیماری مفید است، چون توجه بیمار را از بدن خود منحرف کرده و درد و ناراحتی جسمانی را کاهش می دهد. البته، شما را در بررسی و کشف علل سرطان یا هر بیماری دیگر، که نیاز به جمع کردن حواس دارند، محدود می کند. ابتلا به سرطان فرصتی برای تجزیه و تحلیل تعارضات درونی، ضربه های روانی و ترس است؛ این کار نیاز به تمرکز و توجه دارد تا بتوان از آن برای شکست سرطان استفاده کرد.

تلویزیون چرخة کامل تنفسی را کاهش داده و دستگاه عصبی را در حالت ثابت ترس، هیجان، عصبانیت و سایر حالات بحرانی قرار می دهد. اینها در حالت عادی بی خطر هستند، ولی تحریک بیش از حد از طریق تلویزیون می تواند بر اعمال گوارش و ایمنی بدن تأثیر بگذارد. تلویزیون اغلب تأثیر منفی روی مدت زمان بهبود می گذارد. اگر می خوهید در بیمارستان تلویزیون نگاه کنید، برنامه هایی را ببینید که باعث خنده شده و احساس بهتر شدن را در شما به وجود آورد.

نقاشی

نقاشی کردن در بیمارستان از دیگر کارهای ساده و ارزان برای تغییر در زندگی است. هر کسی       می تواند نقاشی بکشد، حتی کسانی که فکر می کنند اصلاً نقاشی بلد نیستند. این کار به خصوص برای بچه ها بسیار عالی است. برای خلق نتیجة بهتر، تصاویری از حالت سلامت خود بکشید. یا اینکه تصویر گویچه های سفید خون را بکشید که با سلولهای سرطانی مبارزه می کنند. کشیدن چنین تصاویری پیامهایی به ذهن نا خودآگاهتان فرستاده و تأثیر مثبتی بر ایجاد راهی به سوی سلامت و شادی میگذارد.

تمرین تنفس

تمرین تنفس برای تسریع التیام و هدایت انرژی به نواحی نیازمند بدن بسیار مفید است. یک تمرین سادة تنفس برای تسریع بهبود چنین است:

بر هر تنفس، هر دم و هر بازدم، تمرکز کنید. سعی کنید هوا را آهسته تو بدهید. به حرکت هوا از طریق سوراخهای بینی و به درون سینه توجه کیند. فقط از طریق بینی نفس را تو بدهید. هر بار سعی کنید عمیق تر نفس بکشید. به هطچ چیز غیر از نفس کشیدنتان فکر نکنید.

این تمرینی بسیار ساده، ولی بسیار مؤثر در آرام کردن ذهن و بهبود اکسیژن رسانی در تمام بدن برای تسریع درالتیام است. اگر اتاقتان پنجره دارد، آن را باز کنید؛ بگذارید هوای تازه وارد اتاق شود و ششهایتان را پر کند. متأسفانه، بسیاری از بیمارستانها از دستگاه های تهویة مطبوع استفاده می کنند که مانع استفادة کامل از هوای تازه می شود.

تخیلات زیبا

تخیلات هدایت شده، ورزش ذهنی خوبی برای اوقات بستری در بیمارستان است. می توانید تمرینهای زیر را خودتان انجام دهید یا از دوست یا یکی از نزدیکان بخواهید برایتان بخوانند. تصورات مثبت و خلاق ذهنی برای بهبود بسیار مهم است، چون ذهن و بدن از جنبه های مختلف به هم مربوطند. با نشان گذاشتن نتایج ذهنی مثبت، در مسیر نتایج مثبت روح و بدن قرار خواهید گرفت.

چشمها را ببندید. اگر اتاق خیلی روشن است، پارچه ای به رنگ زیبا روی چشمانتان بیندازید. فرایند تنفس خود را مجسم کنید آن را رها کنید و بگذارید هوا آزادانه وارد و خارج شود. تصور کنید باهر بازدم بدنتان شل تر و شل تر می شود.

بدنتان را تکان بدهید و بعد انگشتان دستها و پاها را بکشید. دهان دره کنید تمام بدن را بکشید، بعد بدن را کاملاً شل کنید. بگذارید تنفس هر چه بیشتر آرامش بخش شود.

حالا تصور کنید در بیرون و زیر آفتاب دراز کشیده اید. تنها هستید، هوا تازه و تمیز است، و آسمان به رنگ آبی دریایی است. خورشید پوستتان را گرم می کند. احساس آرامش می کنید. علفهای اطرافتان به رنگ سبز هستند و خنکای هوای تازه را روی پوست احساس می کنید. علف ها مثل ابرهای نرم هستند. احساس آرامش کامل می کنید.

نسیمی ملایم روی صورتتان می وزد و آن را روی پوستتان احساس می کنید پوست سرزنده است و با نور می درخشد. آواز زیبای یک پرنده، غور غور یک قورباغه و صدای یک جیر جیرک را می شنوید.

آبشاری با شکوه جلو چشمانتان است. می توانید صدای قطرات آب روی صخره ها را بشنوید. حرکت آب روی تخته سنگهای براق را می بینید و صدای قطرات آب را می شنوید. آب به رنگ آبی روشن و همانند یک آینه است.

در درون خود احساس شادی میکنید پر از شادی ای همانند زیبایی آبشار.

شادی به رنگ نور طایی، شروع به جریان از درون قلبتان کرده و اطرافتان را آکنده می کند. گرمای خورشید بر روی پوستتان نورا اطرافتان را بیشتر می کند. نور شما را ترغیب به خواندن یا زمزمه کردن همراه با پرندگان و طبیعت اطراف می کند. تمام بدنتان غرق نور طلایی است.

همه چیز آرام، ساکت و زیبا احساس می شود. قلبتان سرزنده از لذت و عشق است. انرژی زیادی در بدنتان احساس می کنید. چنان سبک هستید که انگار می توانید شناور شوید. تصور کنید با سبکی جسمتان آرام بر می خیزید. بدن را نور طلایی لرزانی که از قلبتان خارج می شود فراگرفته است. این نور، بدن را آرام و آهسته در هوا بلند می کند. می توانید نسیمی را که بلندتان میکند و به آسمان زیبای آبی می برد احساس کنید. کاملاً آرام و راحت هستید.

با حرکت کوچک دتها، بدن کمی می چرخد. کنترل کامل بر بدن خود دارید. شناور هستید، و علفزارها و آبشار زیر پای خود را می نگرید. پرنده ای به رنگ روشن از کنار شما پرواز کرده و آهنگی موزون می خواند. شناور در هوا، حرکت نسیم را احساس می کنید که موهایتان را شانه می زند. تا هر وقت دوست دارید در میان ابرها و آسمان آبی شناور بمانید. بگذارید نور طلایی شما را هر جا که می خواهید ببرد.

وقتی آمادة پایین آمدن هستید، بگذارید نسیم شما را بر بالشی نرم فرود آورد. آرام و آهسته پایین بیایید. احساس شادی می کنید. احساس می کنید پاهایتان به آرامی زمین نرم را لمس کرده و آهسته به بالا باز می گردد. دوباره پایین بیایید، و کاملاً آرام روی علفهای نرم فرود آیید. نرمی علفها را دوباره روی پشتتان احساس کنید. لبخند بزنید و لبخندتان درون شما را روشن می کند، شاد و سرحال هستید.

می توانید صدای برخورد آب به صخره ها و آواز پرندگان را بشنوید. احساس امید، صفا و رضایت خاطر قلبتان را پر کرده است. هر وقت آماده شدید، آرام و آهسته چشمانتان را باز کنید.

اقامت در بیمارستان باید تجربه ای التیام بخش و الهام بخش باشد. با جذاب کردن محیط اطراف، نیروی کنترل و هدایت درمان را در اختیار می گیرید. داشتن ابزارهای درمان در دستها، به شما این امکان را می دهد تا بهترین پزشک خود بوده و نقشی کلیدی در کسب نتایج مثبت درمان برعهده بگیرید.

 

 

 

احساسات و عواطف در طی مراحل تشخیص، درمان و بهبود از سرطان

وقتی اولین بار متوجه شدم سرطان دارم، اصلاً آن را باور نمی کردم. همة فکرهایی که به ذهنم خطور می کرد، «امکان ندارد، اشتباه کرده اند، همیشه سالم بوده ام، من سرطان نمی گیرم» بود. همیشه سرطان را در افراد «ضعیف» یا «بدشانس» تصور می کردم. نمی توانستم واقعیت را قبول کنم.

با گذشت زمان و گذراندن مراحل مختلف درمان، متوجه شدم که انواع مختلفی از احساسات و عواطف را تجربه کرده ام. سرطان فقط یک جنبة هیجانی را شامل نمی شود؛ رنگین کمانی از احساسات و عواطف به درجات متفاوت و در مراحل مختلف درمان و بهبود، ما را در بر می گیرند.

درمان معمول سرطان روشی تهاجمی است و انجام عمل جراحی، هم از نظر جسمی و هم از نظر روحی ناراحت کننده است. پرتو درمانی و شیمی درمانی اغلب بیشتر از خود بیماری باعث ناراحتی و درد می شوند. درمان ممکن است چندین هفته، ماه یا حتی سال طول بکشد و بیمار، علاوه بر عوارض جانبی جسمی و روحی، تحت فشار مجموعه ای از واکنشهای هیجانی ناشی از مراحل درمانی قرار می گیرد. قانع کردن خود به اینکه در حال بهبود هستید مشکل است. وقتی احساس می کنید از زمان تشخیص بیماری بدتر شده اید، خوش بین بودن دشوار می شود. به نظر می رسد این درد پایانی ندارد. حتی تصور احساس سلامت مجدد دشوار است، گرچه این بزرگ ترین آرزوی قلبی است.

امیدوارم بتوانم به بیماران سرطانی، و دوستان و خانوادة آنان کمک کنم تا بتوانند طیف هیجانات در طی جدال سنگین با سرطان، چگونگی برخورد با آنها به طریقی مثبت، و هدایت آنان به سود بهبود مورد نیاز را درک کنند.

بُهت و ناباوری

بهت اولین واکنش احساسی به واقعیت ابتلا به سرطان است. وقتی پزشک شما را از وجود سرطان آگاه می کند، جریانی سرد تمام بدن را پر می کند، پشت انسان تیر می کشد، و نگار تیری به قلب آدم زده می شود. بخشی از انسان میخواهد در تاریکی فررفته و برای همیشه ناپدید شود. آدم دلش          نمی خواهد با کسی صحبت کند، چیزی بشنود، یا تصمیمی بگیرد. ذهن و بدن کرخت می شوند. کمتر کسی می تواند کاری برای تسکین این درد انجام دهد.

بهت در برخی افراد خانواده هم بروز می کند و با احساس ناباوری همراه است. وحشت زدگی هم غیر عادی نیست، چون ما اغلب سرطان را همراه با مرگ و از دست رفتن زمان می پنداریم. وحشت نکردن بسیار مهم است. در بیشتر موارد، فرصت تصمیم گیری هست، و می توان با تغیر نظر مناسب ترین راه درمان را انتخاب کرد. در آغاز ممکن است بسیار توان کاه و مرعوب کننده به نظر آید، ولی با گذشت زمان، ساز و کارها و نگرشهایی برای سر کردن با این تغییر پیدا می شود. رویارویی با احتمال مرگ هم طبیعی است، و رو در رو شدن با احتمال مرگ یعنی آموزش یادگیری رو در رو شدن با زندگی!

شکیبایی تنها چیزی است که در این مقطع کمک کننده است- باید صبر کنید تا این احساسات بگذرند. بهت، ترس و وحشت در هر موقعیتی، چه با شنیدن خبر یک حادثه، مرگ یکی از عزیزان، یا از دست دادن چیزی با ارزش، طبیعی است و به موقع روی می دهند. یک چیز قطعی است: هیچ چیز در زندگی همیشگی نیست. با گذشت زمان، زندگی تغییر می کند و احساس بهت، سوگ و ناباوری هم می گذرد.

باید به خاطر داشت همة ما یک جدول هیجانی ثابت نداریم. ممکن است یکی از اعضای خانواده نیاز به صحبت کردن داشته باشد، در حالی که دیگران تنهایی را ترجیح دهند و درونگرا شوند. مهم این است که به فرد مبتلا به سرطان، امکان تصمیم به موقع داده شود. عشق، همدردی، درک و شکیبایی خانواده و دوستان برای دادن اطمینان به فرد بیمار لازم است. خانواده و دوستان برای دادن اطمینان به فرد بیمار لازم است. اگر بیمار درک کند که پشتیبانی کافی عزیزان را با خود دارد، سریع تر از حالت بهت خارج می شود. به یاد داشته باشید، این مرحله ای است که همة بیماران سرطانی باید طی کنند. در مورد نزدیکان بیمار هم فقط صبور و آمادة شنیدن حرفهایشان باشید.

 

انکار، پرهیز

انکار معمولاً دومین و شایع ترین احساس در بیمار و گاهی درافراد خانواده است. باور اینکه ممکن است سرطان ما را گرفتار کند سخت است. بار دیگر انکار و پرهیز از موقعیت به دنبال ناباوری می آید. ممکن است با خود بگویید «این برای من رخ نمی دهد، امکان ندارد، اشتباه شده است.»

ما اغلب در طی زندگی فکر می کنیم شکست ناپذیریم، و بیماریهایی مثل سرطان معمولاً سراغ دیگران می رود، نه کسانی مثل ما. بسیاری از افراد فکر می کنند سرطان اشخاص بیمار، پیر و افسرده را گرفتار می کند، ولی همیشه این طور نیست. به اتاق شیمی درمانی یا بخش سرطان بیمارستان سری بزنید و کودکان و نوزدان، و نوجوانان مبتلا به سرطان را ببینید که برخی از آنان بسیار سالم به نظر می آیند. یک بچه در عمر کوتاه خود چه فشاری را تجربه کرده است که به سرطان منجر شده باشد؟ یا چرا یک ورزشکار باید برای درمان سرطان شیمی درمانی کند؟

البته، انکار ابتلا به سرطان بعد از تشخیص پزشک ساده است. انکار هم شکلی از دفاع انسان است. اگر این را انکار کنم، پس واقعی نیست. البته، در برخی مراحل باید با واقعیت وجود سرطان رو در رو شد و یاد گرفت که آن را پذیرفت، تا بتوان فرایند التیام را پیش برد. انکار در اصل با ناباوری همراه است، که در نهایت با پیش داوری هم همراه می گردد. با رها کردن قضاوتهای مشروط، می توانید این واقعیت را درک کنید که هیچ کس کامل نیست و انسان بودن و زندگی در جوامع امروزی خطر بروز انواعی از بیماریها را درپی دارد.

در برخی اوقات، باید سر پا ایستاد و سعی در قبول وضعیت کرد، سپس دید کجا ممکن است از مسیر زندگی خارج شده باشید. آنگاه می توانید تغییرات ضروری در زندگی را برای بازگشت به مسیر بهبود و شادی وسلامت بدهید. سفرة دل را برای پذیرفتن کامل بیماری باز کنید. این کار فرصت بهبود کامل به شما می دهد. اگر در حالت انکار پرهیز بمانید، بهبود نهایی از بیماری بسیار مشکل می شود. بهبود کامل وقتی انجام می گیرد که مسئولیت اعمال، واکنشها و بیماری خود را بپذیرید.

سرزنش

سرزنش از احساسات گریز ناپذیر در بسیاری از بیماران سرطانی است. در دنیای امروز، همة ما       می خواهیم دیگران را به خاطر اشتباه هایمان، مصیبتهایمان و نقایصمان سرزنش کنیم. چرا این همه جنگ داریم؟ به عنوان انسان، همیشه می خواهیم دیگران را مسئول پیش نرفتن زندگی طبق برنامه بدانیم. در مورد ابتلا به سرطان هم همین طور است.

پذیرفتن مسئولیت اعمال خود و گفتن «من کامل نیستم، من اشتباه کردم» برای بسیاری افراد مشکل است. سرزنش کردن کس دیگر یا چیز دیگر، برای آسودگی وجدان و گذاشتن بار بر دوش دیگران، آسان تر است. در بیشتر موارد، سرزنش موجه نیست؛ فقط برای عدم قبول مسئولیت و پیامدهای اشتباه ها در لحظه کاربرد دارد.

البته، در برخی موارد هم سرزنش موجه است. اگر پزشک بدون اجازة بیمار و بدون ضرورت اندامی از بدن او خارج کند، سرزنش کردن پزشک توسط بیمار به خاطر این کار قابل درک است، چون رنج کشیدن بیمار ناشی ازبی دقتی پزشک بوده است. چنین موارد خاصی هم روی می دهند، ولی امروزه با پذیرفتن مسئولیت سلامت توسط خود افراد کمتر شده است.

اگر بیمار سرطانی در آرزوی بهبودی باشد، باید سرزنش کردن دیگران را کنار گذاشته و وجود بیماری را به طور کامل بپذیرد. فقط دراین صورت التیام واقعیت پیدا می کند. به عنوان یک بزرگسال مستقل، ما مسئول اعمال و اشتباه های خودمان هستیم. این را بدایند، بپذیرید و یاد بگیرد پاسخهایتان را با موقعیتهای مختلف تغییر دهید، تا سرزنش احساسی مربوط به گذشته شود. مراقبه، تجسم ذهنی خلاق، مثبت اندیشی و خنده راه های بسیار خوب برای گذر از مرحلة سرزنش به حالت پذیرش است.

خشم

خشم پاسخ یا واکنش طبیعی همراه و اغلب بعد از سرزنش است. ارگ احساس می کنید کسی مسئول بیمار شدن شماست، احساس خشم نسبت به او به خاطر درد و ناراحتی واکنشی طبیعی است. خشم حالتی است که امکان تخلیة احساسات، اضطراب و ناراحتیهای انباشته را می دهد. خشم، تا جایی که به صورت مثبت تخلیه شود، حالتی التیام بخش است. اگر احساس خشم فرو خورده و در درون انباشته را می دهد. خشم، تا جایی که به صورت مثبت تخلیه شود، حالتی التیام بخش است. اگر احساس خشم فرو خورده و در درون انباشته شود، به طور قطع برای بهبود مفید نخواهد بود. این فقط باعث احساس بدتر شدن و فضای کمتر برای بهبود از بیماری میگردد.

هرگونه تخلیة احساسات التیام بخش است، چون از تجمع درد و ناراحتی در درون  بدن جلوگیری  می کند. انباشتن خشم در بدن به بیماری منتهی می شود. اگر از چیزی احساس خشم می کنید، از خود بپرسید «آیا خشمگین بودن کمکی به من می کند؟» اگر پاسخ منفی باشد، که معمولاً هست، خودتان را قربانی این خشم نکنید. آیا ارزش دارد بگذارید دیگران شما را ناراحت کنند؟ چرا خود را تا حد آنان پایین بیاورید. شما بیمار می شوید نه آنان.

بهترین تمرین تخلیة خشم را می توان در منزل، و در هر وقت، انجام داد. بالش، کوسن، چرب یا هر چیز دیگری را که برایتان امکان دارد چنگ بزنید. درصورت عدم ممنوعیت، این کار را در فضای باز انجام دهید.

به چیزی یا کسی که باعث خشمتان شده است فکر کنید. نفس عمیقی بکشید، بالش یا شیء در دست را بالای سر ببرید و نفس را بیرون بدهید، بالش را هر چه محکم تر (بدون اینکه به خود آسیب برسانید) پایین بیاورید و به یک درخت، زمین، بالش دیگر یا هر چیز دیگر بکوبید. احساس کنید تمام خشم و هیجانات انباشته در درون، با بالش و بازدم بیرون می ریزند. هنگام بیرون دادن بازدم، کشیدن فریاد «آه ه ه ...» هم بهتر است.

اگر از دست فرد خاصی خشمگین هستید، تصور کنید او را با همان بالش می زنید، و با ناپدید شدن او در هوا، شما خوشحال تر و آرام تر می شوید. با هر ضربه و بازدم، خود را سبکتر و سبک تر احساس کنید. بخندید، خوش باشید، و از کار خود لذت ببرید. این کار را تا تخلیة تمام خشم خود، و احساس شادی و آرامش بیشتر تکرار کنید.

این هم تمرینی دیگر برای تخلیة خشم انباشته، در هر وقت روز، هر چند بار که دوست دارید این عبارات مثبت را با خود بگویید:

«من همة خشمم را، با تمام ریشه ها و عمیق ترین علتهایش از بین می برم. من ترا                    می بخشم..................... و می دانم تمام تلاشت را می کنی.»

انزوا

ما انسانها، به ندرت می خواهیم دیگران از خطاهایمان سر در آورند. به تلاشهایتان برای جلب نظر دیگران فکر کنید؛ اصولاً ما به ندرت گنجینة رفتارهایمان را افشا می کنیم. در رؤیاهایمان همسرمان را کامل ترین فرد تصور کرده و عاشق بهترین فرد روی زمین می شویم.  این بخشی از انسان بودن است. می خواهیم شریک زندگی مان نیز ما را تا بیشترین حد کامل بداند، چون معتقدیم تحسین و توجه بیشتری را جلب می کند، که خود شکلی از عشق است. عشق آرزوی همة ماست و همه، از تولد تا مرگ، بدنبال آن هستیم. ما فراموش میکنیم که عشق در قلب ماست و آنچه را که در جستجو و دستیابی اش باشیم در فضای درونی مان است.

عجیب نیست که وقتی گرفتار یک بیماری مثل سرطان می شویم، نیاز به انزوا و دوری از نزدیکان، و به طور کلی از اجتماع، احساس می کنیم، گاهی احساس می کنیم برای دوری از پرسشهای دیگران، که پاسخی برای آنها نداریم، انزوا بهتر است. با این کار دیگر با پرسش یا دلسوزی دیگران، که برای بسیاری احساس تحقیر است، رو به رو نمی شویم. با فرو رفتن در دنیای خود، دیگرا اجباری به بیان  نا کامل بودن به خود و دیگران، در دنیایی که بیشتر مردم سعی در کامل بودن دارند، نداریم.

درک این احساسات و هیجانات پیچیده، برای کسانی که هرگز سرطان را تجربه نکرده اند دشوار است. بسیاری افراد سرطان را با «فشار، ضعف و پیری» دیگران همراه می دانند. این هیچ درست نیست. و این هم دلیلی دیگر برای دوری گرفتن بیران سرطانی از خانواده و اجتماع است، چون ممکن است چنین برچسبی به آنان نیز زده شود. برچسبی که نشانة نا کامل بودن آنان است. جامعه بسیار قضاوتگر است، و هیچ کس دوست ندارد مورد چنین قضاوتی قرار گیرد. بیماران سرطانی برای دوری از این داوری، انزوا را انتخابی مناسب می یابند.

پیچیدگی زندگی ما خنده دار است. ما هر روزه درگیر چرخه های ذهنی هستیم، نگرانیم مردم دربارة ما چه فکری می کنند، و اغلب تا زمانی که در راهی که احساس نشاط می کنیم نیفتیم، خود را پنهان می سازیم. این نیز دلیلی دیگر برای انزوای بیماران سرطانی است. «وقتی احساس کردم بهترم یا وقتی موهای سرم درآمدند، به اجتماع باز می گردم.»

کسی را که بیماری تان را به او می گویید از روی عقل انتخاب کنید، چون بسیاری افراد به راحتی غیبت و به خاطر مصایب انسانی زندگی می کنند.

احساستان را با کسانی در میان بگذارید که شما را درک می کنند و به شما اعتماد دارند و شما احساس می کنید با حمایت آنان بهتر باسرطان مبارزه خواهید کرد. خانواده و دوستان باید بیمار را مطمئن سازند که آنان را بدون قید و شرط و هیچ انتظاری دوست دارند. بیمار سرطانی نیاز به احساس اطمینان از این دوست داشتن بدون قید و شرط در این دوران ناپایدار دارند.

اندوه- چرا من؟

اندوه احساسی است که هنگام تشخیص سرطان به همة ما، به خصوص زنان، دست می دهد. اغلب به مردان گفته شده است احساسات خود را فرو خورند، ممکن است احساس اندوه را با گذشت زمان بیان کنند. هر گونه تخلیة احساسات خوب است و از انباشتن هیجانات بد جلوگیری می کند.

اندوه احساسی طبیعی در زندگی است. وقتی چیزی یا کسی را از دست می دهیم، احساس شکست یا بی هدفی می کنیم، یا راه زندگی مان را دوست نداریم دچتر اندوه می شویم. احساس اندوه به هنگام از دست دادن بخشی از بدن، دست یا پا یا اندامهای دیگر، یا حتی موها، هم طبیعی است. این چیزی است که همیشه با ما بوده است؛ بخشی از ماست که شخصیتمان را می سازد. جدا شدن بخشی از بدنمان احساس فقدان آن را به ما می دهد. از بیان احساس اندوه و غمگینی خود ناراحت نشوید.

احساس از پا درآمدن توسط این دنیای غیر قابل پیش بینی برای بیمار سرطانی طبیعی است. بگذارید خود و اطرافیانتان این اندوه را تا زمانی که هست احساس کنند. سرانجام از تاریکی به روشنایی خواهید آمد، چون هیچ چیز همیشگی نیست. برای هر کنشی یک واکنش متقابل و مساوی آن وجود دارد. اندوه اغلب با نشاط دنبال می شود. این قانون رفتارهای متقابل است.

سعی کنید کارهایی را که دوست دارید انجام دهید. برنامة کاری زمان حال و اهدافی در آینده برای خود طراحی کنید، و به دنبال چیزهایی باشید. با کودک یا حیوان خانگی بازی کنید؛ هیچ چیز به اندازة بازی معصومانه کودک یا یک توله سگ، یا قدم زدن در طول ساحل انسان را شاد نمی کند. سعی کنید هر لحظه تان را با شکوه سازید. لزومی ندارد به خاطر احساسات یا کارهایتان به کسی جواب دهید. همة نزدیکان درگیر هم باید با گفته های مثبت و بیان احساسات خود به بیمار سرطانی کمک کنند. هر کسی در آغوش گرفتن را دوست دارد! حالا وقت آن است که پذیرش، درک و عشق را با آغوش باز نشان دهید.

این هم تمرینی دیگر برای تخلیة اندوه. در هر وقت روز، هر چند بار که دوست دارید این عبارات مثبت را با خود بگویید:

«من همة اندوهم را، با تمام ریشه ها و عمیق ترین علتهایش از بین می برم. من ترا می بخشم .......................... و می دانم تمام تلاشت را می کنی.»

 

 

 

 

پذیرش، حل

احساس پذیرش بیماری، بعد از تجربة هیجانات و احساسات دیگر بروز می کند. پذیرش بیماری وقتی دست می دهد که دانش کافی دربارة بیماری مان کسب کرده و قبول کنیم که خو مسئول اعمال، اشتباه ها و تجارب خود هستیم. پذیرش در هر فرد در دورة متفاوتی روی می دهد. یاد گرفتن پذیرش صادقانة واقعیت اینکه سرطان داریم، امکان ورود به سفر التیام واقعی روح و جسم را می دهد.

انسان هم مانند حیوانات و گیاهان توانایی سازگاری دارد. اگر غنچه ای از گیاهی جدا شود، گیاه این تغییر را پذیرفته و جوانه ای جدید و قوی تر می سازد. اگر حیوانی را به محیط دیگری ببرید، تغییر مکان را پذیرفته و احساسات تازه ای را برای مقابله با تغییر از خود بروز می دهد. همه چیز در زندگی سازگار پذیر است، که ما را تنها موجودات هوشمند متنازع برای بقا می سازد. انسانها سازگارپذیرند. ما توانایی واکنش به موقعیتها، قبول شرایط و ایجاد تغییرات لازم برای اطمینان از بقای خود را داریم.

پذیرفتن اینکه به عنوان انسان، مسئول سرطان خود هستیم به ما امکان می دهد با رغبت و سرزندگی بیشتر با آن مبارزه کنیم. در رسیدن به این مرحله، و پذیرش همة احتمالات و نتایج، همة روشهای التیام یا غلبه بر سرطان را بر روی خود می گشاییم. بدون پذیرش بیماری، و درک شرایط، شما را یک گام به سلامت، نشاط و آرامش درونی نزدیک تر می کند.

شجاعت- روح مبارزه

ما انسانها با شجاعت ذاتی به دنیا می آییم. ما روح مبارزة واقعی را داریم. این در ذات ماست و برای جنگی شجاعانه بر می خیزد، و نمی گذارد زندگی مدت زیادی ما را ضعیف کند.

روح انسانی پر از شجاعت است! داشتن روح جسور، برای مبارزة شجاعانه و غلبه بر یک بیماری و نا خوشی چقدر عالی است. من همة کسانی را که تحت درمانهای معمول سرطان، مثل عمل جراحی، پرتو درمانی و شیمی درمانی قرار می گیرند تحسین می کنم. برداشتن هر گام برای این درمانها شجاعت، نیروی اراده و تصمیم گیری می طلبد، چون عوارض جانبی آنها بسیار ناراحت و ناتوان کننده هستند.

هیچ کس در این دنیا ناراحتی را دوست ندارد. همة ما موجودات آسایش هستیم. و تصمیم به قرار دادن خود در موقعیت غیر عادی درد و ناراحتی، نشان از آرزوی ادامة زندگی دارد. این هم بخشی از وجود انسان است. انسان هیچ وقت نا امید نمی شود؛ این جوهر ساختار ژنتیکی ما در مبارزه برای بقاست. این فقط بخشی از خصلت انسانی است که به آن احترام می گذارم و در تمام زندگی مدیون آن هستم. ما جنگجویانی با غریزه برای ادامة بقای خود و عزیزانمان هستیم. ادامة حیات در میان این موانع، شجاعت و استقامت زیادی می خواهد.

اگر از میان هزاران احساس و هیجان تجربه شده در مبارزه گذشته و یاد گرفته باشید بیماری را در آغوش بکشید، به شما تبریک میگویم. شما بر سخت ترین بخش درمان پیروز شده اید. شما روحیه ای مبارز دارید و راه سلامت بهتر، رضایت خاطر و شادی در خور خود را کشف کرده اید.سلامت را ببینید، آن را احساس کنید و بشناسید- سلامت کامل حالت طبیعی وجود است. نگذارید بیماری شما را از پا در آورد، از قدرت و روح مبارزة خود استفاده کرده و آن را شکست دهید. در آخر، شما چیزی برای از دست دادن ندارید، در عوض همه چیز برای به دست آوردن پیش رو دارید.

به که بگویید، به که اعتماد کنید؟

سؤالی که ممکن است با تشخیص سرطان به ذهن برسد این است: «این خبر را با چه کسی درمیان بگذارم؟» بسیاری از مبتلایان به سرطان بهترین گزینه را در میان گذاشتن موضوع با دوستان نزدیک و اعضای خانواده می دانند، تا فرصتی برای درک موضوع و حمایت داشته باشند. عده ای هم بهتر می دانند که ترس و امید خود را از سایرین پنهان نگاه دارند.

زندگی چرخه ای گذرا از تغییرات، مرگ و رشد است. با این فکر، همة ما می دانیم که زندگی هیچ کس ابدی نیست. از آنجا که زندگی بسیار کوتاه است، باید از هر لحظة آن استفاده کرده و یاد بگیریم هدیة حیات را حق مسلم خود نپنداریم. با گفتن موضوع سرطان به نزدیکان خود، فرصتی برای حمایت از شما و به دوش کشیدن بخشی از بار هیجاناتتان به آنان می دهید. من مطمئنم بسیاری از عزیزان، دوستان و افراد خانواده در این مرحله در وضعیت مستحکم تری برای تحمل قمستی از بار روانی شما هستند.

سرانجام، اگر می خواهید با روش پزشکی معمول درمان شوید، پنهان نگاه داشتن آن از نزدیکان مشکل خواهد بود. علائم و عوارض جانبی درمان به چشم اطرافیانتان خواهد آمد.

سرطان تنها بیمار را گرفتار نمی کند، بلکه بر زندگی نزدیکان هم تأثیر می گذارد. ممکن است در مراحل اولیه آن را از عزیزانتان پنهان نگاه دارید، ولی اگر درمان پزشکی معمول در پیش بگیرید، در این دورة سخت و توان کاه از نظر جسمی و روحی به کمک آنان نیاز پیدا خواهید کرد. اغلب، دلمان می خواهد برای جلوگیری از اضطراب و نگرانی دربارة خودمان موضوع را از دیگران پنهان کنیم. بسیاری از افراد سرطانی دلسوزی را دوست ندارند، که متأسفانه روش ابراز عشق بسیاری از مردم است. باید به خاطر داشته باشیم رفتار هر کسی متفاوت است و نمی توانیم از همه انتظار داشته باشیم که مطابق میل ما رفتار کنند.

از روی تجربة شخصی، کسانی را که می توانید به رازداری آنها اعتماد کنید و دوستان واقعی تان را می شناسید. از خود بپرسید: «چرا می خواهم رازم را به این فرد بگویم؟»، «می توانم به او اعتماد کنم؟»، و «این کار چه کمکی به من می کند؟» وقتی سرطان دارید و نمی دانید دیگران چه احساسی دارند، فکر کردن دربارة خود بسیار مهم است. این زمانی است برای ارزیابی موقعیت خود، انرژی خود را صرف التیام و از بین بردن موانع سر راه کنید.

البته، بسیاری بیماران سرطانی پنهان نگاه داشتن جزئیات از دیگران را، بسته به نوع رابطه با دوستان و نزدیکان، بهتر می دانند. فقط اینکه یک نفر عضو خانواده است دلیل درک کامل موضوع و همدردی با نیازهای شما نمی شود. بسیاری بیماران سرطانی، خود می دانند به چه کسی می توانند اعتماد کنند. به طور قطع دوستان واقعی و قابل اعتمادی برای در میان گذاشتن بیماری ای مثل سرطان را پیدا می کنید.

دوستانی که رازتان را به آنان می گویید، در آغاز ممکن است اظهار کنند موضوع را درک کرده و عهد ببندند که در طول درمان همراهتان خواهند بود. ولی در بلند مدت، ممکن است چنین نشود. برخی افراد در آغاز با بهترین طرز فکر، سخنان زیبا و آرزوهای خوب با شما تماس می گیرند، و با گذشت زمان، اینها هم فروکش می کنند.

من متوجه شدم بسیاری از این «دوستان» از بیماری شما به عنوان تکیه گاهی برای زندگی خود استفاده می کنند. این طبیعت انسان است که زندگی خود را با زندگی دیگران محک بزند. برای همین است که روزنامه ها و برنامه های خبری پر از تراژدی، این همه محبوبیت دارند. ما به تراژدی انسانی عشق و نفرت می ورزیم. دیدن شوربختی دیگران، بسیاری را نسبت به زندگی، گزینه ها و وجود خود خوش بین می کند. دوستان غیر واقعی، دربارة بیماری شما شایعه پراکنی می کنند، و از آن برای احساس خوشبختی از وضعیت خود و قضاوت دربارة شیوة زندگی خود استفاده می کنند.

بنابراین، دربارة کسانی که راز خود را با آنان در میان می گذارید به دقت فکرکنید. موضوع را فقط به عزیزان و دوستان نزدیکی که بدون قید و شرط به شما عشق می ورزند و در پستی و بلندیها و شادی و غمها، همراهتان هستند و توانایی رازداری را دارند بگویید. این وقت بسیار مناسبی برای بازبینی زندگی خود است و بدون شک دوستان واقعی خود را خواهید شناخت.

سکوت پزشک- چیزی را که نمی دانید اذیتتان نمی کند

همه این را شنیده ایم که «چیزی که از آن خبر ندارید، آزارتان نمی دهد». من فکر می کنم این گفته اغلب توسط برخی پزشکان، به خصوص در مورد سرطان، به کار برده می شود، و ممکن است مربوط به زمانی باشد که پزشکان هنوز چیز زیادی دربارة سرطان نمی دانستند و از پاسخ دادن به پرسشها طفره می رفتند. همچنین در آن زمان، بسیاری از پزشکان خود را بالاتر از سایر مردم می دانستند، و از این رو، احساس می کردند دیگران توانایی درک گفته های آنان را ندارند.

درک کنید یا نکنید، دانستن همه چیز دربارة بیمارتان حق شماست. پیش از شروع شیمی درمانی چی زیادی به من گفته نشده بود، به جز اینکه این تنها راه درمان است و برخی عوارض جانبی هم دارد. با پیشرفت درمان، متوجه شدم تمام چیزهایی که در آغاز گفته شده بود، کمتر از ده درصد آنچه بوده که باید می دانستم. درمان کاملاً با آنچه که فکر می کردم متفاوت بود، به همین دلیل احساس نومیدی و سرخوردگی می کردم.

بسیاری از شاغلان حرفة پزشکی فکر می کنند اکثر مردم عادی توانایی درک گفته های آنان را ندارند، و بهتر است برای جلوگیری از اضطراب، برخی چیزهای خاص را از آنان را ندارند، و بهتر است برای جلوگیری از اضطراب، برخی چیزهای خاص را از آنان پنهان کنند. تصمیم برای این موضوع هم باید با بیمار باشد، چون دیر یا زود بیمار با مشکلات آن رویارو خواهد شد.

همیشه در جستجوی پزشکی باشید که با اعتماد و همدردی مورد نیاز شما کار کند. از او بخواهید همه چیز را، از جمله همة احتمالات و گزینه ها را، باشما در میان بگذارد. بگویید که دوست دارید نتایج را بلافاصله به شما گفته و نسخه ای از تمام گزارشها را در اختیارتان بگذارد.

پنهان نگاه داشتن نتایج و وضعیت بدنی، به هر دلیل، کار درستی نیست. بیشتر پزشکان فهیم و آگاه می دانند که هیچ کس برتر از دیگری نیست، و افراد فقط با یکدیگر تفاوت دارند. به همین دلیل، باید به طور یکسان و با یک میزان اعتماد با همه رفتار شود. اگر شما اطلاعات شخصی خود را نزد پزشک افشا می کنید، در عوض حق شماست که پزشک هم تمام اطلاعات راجع به بیماری تان را به شما بگوید.

حق شماست!

دانستن، اساس توانایی شخصی است. دانش ما را قادر می سازد تا بتوانیم ارتباط برقرار کرده و در پی پرسش و پاسخ باشیم. بدون دانش، در تاریکی و جهل مانده و نیروی ارادة خود را به دست کسانی   می سپاریم که فکر می کنند حق انتخاب راه را برای ما دارند. آگاهی از وضعیت سلامت خود بسیار مهم است. اگر بخواهید کنترلی بر سیر سرطان داشته و هنوز هم بخواهید توان و قابلیت خود را نگاه دارید، در جستجوی پاسخ سؤالات برآیید.

من حالا می فهمم که اطلاعات در دسترس همگان در مورد سرطان بسیار کم است، چون بیشتر شاغلان حرفة پزشکی ترجیح می دهند جزئیات آن را تا حدی نزد خود نگاه دارند، گرچه آنان هم از اهمیت دانش در بیماران آگاه هستند. این یکی از دلایل من برای نوشتن این کتاب بود. در طی  مبارزه ام با سرطان، اطلاعات کمی دربارة بیماری ام داشتم و پزشکان هم تمایلی به ارائة توضیحات بیشتر به من داشتند. این کار مرا بسیار نا امید و سرخورده می کرد. بنابراین، به راحتی تسلیم نشوید و در جستجوی پاسخ باشید، به خصوص اگر پزشکی که به او مراجعه کرده اید به آگاه کردن بیشتر شما رغبت نشان دهد.

از امتیازات دنیای امروز پیدایش اینترنت است. در اینجا میتوانیم پاسخهای متعدد پیدا کنیم، و در بیشتر موارد کاملاً رایگان است. در انتهای کتاب، فهرستی از پایگاه های اینترنتی بسیار خوب را  نوشته ام که می توانند در مبارزه با سرطان کمکتان کنند.

از پزشک بخواهید نسخه ای از نتایج آزمایشها و نیز آمارها، و هر اطلاعات مکتوب در دسترس، در مورد نوع سرطان شما را در اختیارتان بگذارد. همچنین بهتر است اطلاعاتی از آخرین دستاوردها در مورد عوارض جانبی و داروهای سرطان را هم از او بگیرید. به این ترتیب، لااقل می توانید از عوارض جانبی و علائم درمان سرطان آگاه شوید. با داشتن این پیش آگاهی کمتر یکه می خورید، تا اینکه ناگهان علادمی را در خود ببینید که هیچ گاه نداشته اید و به شما گفته نشده بود.

 

سرطانتان را کنترل کنید

آگاهی از اینکه سرطان یا هر بیماری جدی دیگری دارید، تجربه ای تکان دهنده و هشدار دهنده است. گردابی از هیجانات مخلوط را به جنبش در می آورد که در درون سرتان به تکاپو در آمده و فرایندهای طبیعی فکر کردن را تیره و نامتمرکز می کنند.

پذیرفتن کامل ابتلا به یک بیماری احتمالاً تهدید کنندة زندگی، مراحل مختلفی را می طلبد. همة ما این مراحل را در اوقات و به درجات مختلف تجربه کرده ایم. من ممکن است به سرعت آن را انکار کنم، در حالی که دیگری واکنش خشم و سرزنش از خود بروز دهد. هر فردی با دیگری متفاوت است، که این ما را در پاسخها، واکنشها و ظرفیت بهبود متمایز می سازد.

طبیعی است با شنیدن کلمة سرطان به وحشت بیفتید. ولی وحشت نکنید، بر خلاف باور عموم، امروز یا فردا شما را نمی کشد، و نگذارید کسی شما را به تصمیم گیری وادار کند. سرطان می تواند تحربه ای توان کاه و از پا درآورنده شود؛ برای دیگران تصمیم گیری فوری در مورد مناسب ترین روش برای شما آسان است. شما وقت کافی دارید. نفس عمیقی بکشید، بنشینید، تا جایی که می توانید خود را آرام کنید و گزینه های ممکن را یادداشت کنید.

اگر می دانید چیزی دارد اتفاق می افتد، منتظر نمانید تا کنترل شما را به دست گیرد- وضع را تغییر داده و شما آن را کنترل کنید. سعی کنید کنترل سیر بیماری، سرطان و سلامت را به دست بگیرید. مثلاً اگر تصمیم به شیمی درمانی گرفته اید و می دانید که موهایتان خواهد ریخت، به آرایشگاه بروید و موهایتان را به شکلی زیبا کوتاه کنید، کاری که قبلاً جرأت آن را نداشتید. یا اگر قرار است عمل جراحی شوید، برای اطمینان از بهبود سریع تر، خود را تقویت کرده و سطح مواد مغذی در بدن را بالا ببرید. با برداشتن نخستین گامهای کنترل سرنوشت خود، قدرت اراده تان را به دست دیگران نخواهید سپرد.

تصمیم گرفتن کس دیگر در مورد سلامت شما، باعث از دست رفتن اعتماد به نفس، توانایی تصمیم گیری و توان پایداری شما می شود. این کار میتواند با ایجاد احساس ضعف دورة بیماری را طولانی تر کند. هیچ کس بهتر از خود شما از بدنتان آگاهی ندارد. بدن شما مکان مقدس شماست، و از زمان تولد تاکنون در این مکان زیبا زندگی کرده اید. بالاخره، بیشتر از هرکس دیگری که هر بار فقط چند دقیقه با شماست، می دانید چه چیز برایتان بهتر است و چه چیز برای سلامت شما خوب است.

ممکن است کمی از مسیر درست خارج شده و بار بیشتری بر دوش خود بگذارید، که حالت بیماری را بدتر کند. ولی این هم فرصت خوبی برای کسب مجدد نیرو و دانش التیام طبیعی است. همة جزئیات دربارة بیماری را یاد بگیرید و گامهای مثبتی در راه درست سلامت، شادی و ارضای خود بردارید.

بسیاری ازاوقات نیاز به نظر تخصصی پزشکی داریم که سالها با سرطان و سایر بیماریهای مزمن سر و کار داشته است. باید دانست که بسیاری از پزشکانی که با بیماران سرطانی کار می کنند، برنامه های درمانی خاصی را در پیش می گیرند و تمایلی به تغییر آنها ندارند. هیچ گاه توان تصمیم گیری خود را در اختیار کس دیگر نگذارید.

ما اغلب محدودیتهایی برای بدنمان برقرار کرده و آن را به حالت ضعف و بیماری میکشانیم. شما توانایی کار دوش به دوش با پزشک انتخابی خود، چه پزشک معمولی یا درمانگر پزشکی جایگزین، برای یافتن بهترین روش درمان را دارید، و می توانید جسم و روحتان را به سوی سلامت و بهبود هدایت کنید. به عهده گرفتن بخشی از فرایند درمانی، تجربه ای زیبا و ارضا کننده است.

اگر نگران اعتماد به دیگران در مرود بیماری تان هستید، یاد بگیرید نخست به خود اعتماد کنید. از غریزه خود کمک بگیرید و بگذارید شما را در راه راست هدایت کند. به همة راه ها، همة بحثها، و همة راهنماییها گوش کنید، اطلاعات علمی دربارة بماری تان کسب کنید، و از خود بپرسید پزشک یا درمانگری که با شما کار می کند توانایی درمان بیماری را آن طور که می خواهید دارد یا نه. دیگر بیشتر از این تأکید نمیکنم که مسلح شدن به دانش کافی چقدر اهمیت دارد. هر چیز دربارة بیماری و گزینه های درمانی در دسترس را بررسی کنید. اگر مجهز به اطلاعات دست باشید، اعتماد به نفس و نیروی درونی خود را بدون احساس نومیدی حفظ خواهید کرد. مطمئن شوید که همة خبرهای خوب در مورد سرطانتان را درک کرده اید و از روش درمانی انتخابی تان راضی هستید. به این ترتیب، در تمام مدت مثبت اندیش و خوش بین خواهید بود.

بر عهده داشتن کنترل، حتی در کمترین مقدار، ما را قادر می سازد یاد بگیریم چگونه سایر جنبه های زندگی مان را هم اداره کنیم. اغلب وقتی بیمار می شویم، دچار ناامیدی و احساس بیهودگی میکردیم. نیاز داریم در اجرای فرایند بهبود خود شریک شویم تا در زندگی احساس مفید بودن کنیم. همچنین ما اغلب این نیرو را هدر داده و خود را از احساس غرور از موفقیت، دستیابی و مهارت در بهبود خود محروم می کنیم.

ابتلا به سران نقطة عطفی در زندگی است. این فرصتی برای تغییر زندگی به راهی مثبت، برای رهایی از ناراحتیها، ضربه ها و آزردگیهاست. شما را قادر می سازد تامسئولیت زندگی را خود به عهده گرفته و بر پشت آن سوار شوید.

زندگی یک ماجراجویی متهورانه است و فرصتهایی برای تغییر و رشد به ما می دهد. مااغلب به طور تصادفی به یکی از این فرصتها دست پیدا می کنیم. با بر عهده گرفتن یک نقش فعال، هر چند کوچک، در برنامة درمانی، درهای سلامت، شادی و رضایت خاطر را بر روی خود می گشایید. چه تجربة زیبا و دگرگون کننده ای! این فرصت را چنگ زده و با شرکت در فرایند درمان، معجزه و جادوی زندگی را مشاهده کنید.

پزشکی معمول و پزشکی طبیعی هر دو جای خود را در درمان و در اجتماع دارند. پزشکان اغلب به درمانگرهای طبیعی تهمت «شیادی» می زنند و درمانگرهای طبیعی هم پزشکان را به خشونت و تهاجم در درمان متهم می کنند.

پزشکان و درمانگرها اغلب کمتر به یکدیگر اعتماد نشان می دهند. این فقدان اعتماد بسیار نومید کننده است، چون خیلی چیزها می توانند از یکدیگر کسب کنند. هر دو این روشهای پزشکی، جای مهمی در درمان بیماری دارند.

جراحیهای امروز قابل توجه است و بسیاری افراد پیش از پیشرفت فناوریهای پزشکی محکوم به مرگ بودند. روشهای جدید و پیشرفت در جراحی پیوند اعضاء، جراحی مغز و جراحی قلب کیفیت و طول عمر بسیاری از افراد را بهبود بخشیده است. جراحان، افراد فوق العاده با مهارتهای باور نکردنی در ترمیم آسیب دیدگیها و بازگرداندن اعمال اندامها و بافتهای بدن به حالت طبیعی هستند.

البته، جراحی کاری بسیار تهاجمی است و در بسیاری موارد، برای خاتمه دادن به علائم بیماری است تا درمان علت آن.

همین طور، پزشکی طبیعی نقش مهمی در بهبود و سلامت بازی می کند. درمان طبیعی برای درمان ریشه ای علت بیماری طراحی شده است، نه از بین بردن علائم ظاهری آن. پزشکی طبیعی در پیشگیری و درمان علائم هم بسیار مفید است. معمولاً غیر تهاجمی است و از روشهای ملایم طبیعی برای بازگرداندن سلامت افراد استفاده می کند. انواع درمان طبیعی عبارتند از تغذیه، طبیعت درمانی، ویتامینها، گیاهان دارویی، هومئوپاتی، سوزن درمانی (طب سوزنی)، پزشکی چینی، پزشکی آیورودا، پزشکی تبتی، عطر درمانی، بازتاب درمانی و اشکال دیگر. پزشکی طبیعی هزاران سال درهمة فرهنگها کاربرد داشته است. پزشکی معمول امروزی شکل به نسبت جدید پزشکی است که از روشهای طبیعی سرچشمه گرفته است.

به طور حتم پزشکی معمول جایگاه والاتری در درمان بیماری دارد.

خدشه هایی که به پزشکی معمول وارد شده است بیشتر مربوط به جراحیهای اشتباه، خارج کردن اندام سالم از بدن، یا استفادة نادرست یا بیش از حد برخی داروها بوده است. شایعاتی هم وجود دارد که برخی پزشکان از شرکتهای دارویی کمک دریافت می کنند تا داروی مورد نظر آنان را بیشتر تجویز کنند. البته پزشکان هم مانند من و شما انسان هستند و بری از خطا نیستند.

متأسفانه اشتباه یا خطای پزشکان در مورد زندگی بیماران بیش از حد بزرگ می شود. پزشکان به اندازه ای که بیشتر افراد در شکایات آنان را مقصر می دانند، مسئول خطاها نیستند. وقتی بیماری درمان می شود، اعتماد و اعتقاد بیش از حدی به کار پزشک پیدا می کند.

پزشکی طبیعی روشی متفاوت دارد. هزاران سال در تمام جوامع دنیا کاربرد داشته است. سرخپوشان امریکا روشهای جادویی و گیاهان دارویی را برای درمان بیماران انجام می دادند، چینیها از روشهای سنتی خود و سوزن درمانی کمک میگرفتند، و روشهای طبیعی درمان در میان بومیان افریقا و استرالیا مرسوم بود.

پزشکی طبیعی برای درمان علت واقعی بیماری و جلوگیری از عود آن در آینده به کار گرفته می شود. این کار فرایند بازآموزی فرد در درمان خود از طریق حفظ رژیم غذایی، ذهن و روح سالم است. البته، درمانگرهای غیر ماهر و آموزش ندیده هم با اشتباه های خود باعث بی اعتباری این روش درمانی می شوند. این افراد به طور عمده با هدف سود جویی و بدون داشتن احساس همدردی واقعی با بیماران کار می کنند. خوشبختانه چنین افرادی زیاد نیستند. اکثر درمانگرهای طبیعی افرادی دلسوز، همدرد، علاقه مند و بسیار ماهر هستند.

ترکیب هر دو روش پزشکی معمول و طبیعی در درمان سرطان، در بسیاری از موارد می تواند فرایند درمان را به طور عجیبی تسریع کند. گفته می شود که بسیاری افراد در هر روش از مزایای روش دیگر بی اطلاع هستند. ما اساس درمان را فراموش کرده ایم. این مسئله پزشک یا درمانگر و برتری روش یکی از آنان نیست و ربطی هم به اینکه کدام یک درست تر می گویند ندارد. پای فرد بیمار و بازگرداندن تعادل و سلامت کامل او در میان است.

اگر خودخواهیهای درمانگرها و پزشکان فروکش کند و انگیزه های مالی برای «اثبات» بر خطا بودن طرف مقابل کنار گذاشته شود، ما اساس فراموش شدة درمان را به یاد خواهیم آورد. بهبود واقعی از شناخت علت اصلی بیماری و تلاش برای حل آن حاصل می شود، نه از رفع و رجوع کردن آن. این کار نیاز به صرف زمان با بیمار (نه فقط چند دقیقه)، گوش دادن دقیق به گرفتاریهایش و استفاده از بهترین روش ممکن (پزشکی معمول یا طبیعی یا هر دو) برای از بین بردن گرفتاری و بازگرداندن حالت تعادل در بیمار است. اگر فقط پزشکان و درمانگرها بیشتر به توان عظیم التیام بخشی درون روشهای یکدیگر توجه نشان دهند، به طور حتم بیماری کمتری در دنیای امروز خواهیم داشت.

 

منبع مورد استفاده: شکست سرطان- ترجمه رشاد مردوخی