مولانا
| این عجایب دید آن شاه جهود | جز که طنز و جز که انکارش نبود | |
| ناصحان گفتند از حد مگذران | مرکب استیزه را چندین مران | |
| ناصحان را دست بست و بند کرد | ظلم را پیوند در پیوند کرد | |
| بانگ آمد کار چون اینجا رسید | پای دار ای سگ که قهر ما رسید | |
| بعد از آن آتش چهل گز بر فروخت | حلقه گشت و آن جهودان را بسوخت | |
| اصل ایشان بود آتش ز ابتدا | سوی اصل خویش رفتند انتها | |
| هم ز آتش زاده بودند آن فریق | جزوها را سوی کل باشد طریق | |
| آتشی بودند ممنسوز و بس | سوخت خود را آتش ایشان چو خس | |
| آنک بودست امه الهاویه | هاویه آمد مرورا زاویه | |
| مادر فرزند جویان ویست | اصلها مر فرعها را در پیست | |
| آبها در حوض اگر زندانیست | باد نشفش میکند کار کانیست | |
| میرهاند میبرد تا معدنش | اندک اندک تا نبینی بردنش | |
| وین نفس جانهای ما را همچنان | اندک اندک دزدد از حبس جهان | |
| تا الیه یصعد اطیاب الکلم | صاعدا منا الی حیث علم | |
| ترتقی انفاسنا بالمنتقی | متحفا منا الی دار البقا | |
| ثم تاتینا مکافات المقال | ضعف ذاک رحمة من ذی الجلال | |
| ثم یلجینا الی امثالها | کی ینال العبد مما نالها | |
| هکذی تعرج و تنزل دائما | ذا فلا زلت علیه قائما | |
| پارسی گوییم یعنی این کشش | زان طرف آید که آمد آن چشش | |
| چشم هر قومی به سویی ماندهست | کان طرف یک روز ذوقی راندهست |

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 15:57 توسط پرستاران تسنيم
|
