ایمان راستین
روزی بازرگان موفقی از مسافرت
بازگشت و متوجه شد خانه و مغازه اش در غیاب او آتش
گرفته و کالا های گرانبهایش همه سوخته و خاکستر شده
اند و خسارت هنگفتی به او وارد امده است .
فکر می کنید آن مرد چه کرد؟!
خدا را مقصر شمرد و ملامت کرد؟ و یا اشک ریخت ؟ نه.....
او با لبخندی بر لبان و نوری بر دیدگان سر به سوی آسمان بلند کرد و گفت :
"خدایا ! می خواهی که اکنون چه کنم؟
مرد تاجر پس از نابودی کسب پر رونق خود ، تابلویی بر ویرانه های خانه و مغازه اش
آویخت که روی آن نوشته بود :
مغازه ام سوخت ! اما ایمانم نسوخته است ! فردا شروع به کار خواهم کرد!
+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم مرداد ۱۳۸۹ ساعت 12:15 توسط پرستاران تسنيم
|
